در چیست بودن تو، زبان را جواب نیستحتی جواب هم بدهد، مستجاب نیستتصویر بی نهایت تو، کثرتی رهاستدر حد آب و آینه و بوم و قاب نیستما را هنوز، با همه این دید تابناکیارایی مقابله با آفتاب نیستما کودکیم و ذا
برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 23 خرداد 1398 ساعت: 17:40
در بستر مسدودم با شعر غم آلودمآشقته ترین رودم در جاری انسانها((حسین منزوی))از سمت راست حسین منزوی. م آزاد. عمران صلاحیhttps://telegram.me/sherebarankhorde
برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 23 خرداد 1398 ساعت: 17:40
تو که رفتی زندگی بدجور اَمونم رو گرفتتو که رفتی، تو که رفتی، غصه جونم رو گرفتمیون روشنیا واستاده بودم که یهوشب شد و ابر سیاهی آسمونم رو گرفتبرف سنگینی نشست روی سیاهی موهامسوز و سرمای عجیبی استخونم ر
برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 23 خرداد 1398 ساعت: 17:40
از حرف خود برگشت اما از سفر نهمن را نمی خواهد نمیخواهد دگر ، نه ؟باید فراموشش کنم راهی ندارم تا کی بسازم زندگی را با اگر ؟؟ نه ؟ای کاش میدانست پایانش جداییستوقتی که عاشق باشی و اهل خطر نه...آیینه با
برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 23 خرداد 1398 ساعت: 17:40
چشم انتظاری های ما را حاصلی نیستدیگر طلسم غصه ها را باطلی نیستقلبم نهنگ خسته از دل خستگی هابا دردها سر کن که اینجا ساحلی نیستیک عمر کوشش های دریا بی کشش ماندکو جزر و مد وقتی که ماه کاملی نیستهر بار
برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 23 خرداد 1398 ساعت: 17:40
دورهات کردند آدمها و تنهاتر شدیدورهات کردند غمها و شکیباتر شدییادگار دوستان را دشمنان خط میزنندتکدرخت باغ! با اینهاست زیباتر شدیشوکران گفتند در پیدا و در پنهان شرابهرچه تهمت بیشتر خوردی مبرّا
برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 23 خرداد 1398 ساعت: 17:40
گفتی دلت شبیه من از این جهان گرفتاینجا که عقل عاطفه را داد و نان گرفتمن دست دوستی به تو امروز میدهمفردا ولی...اگر...دلت از دوستان گرفت؟بر شانهی تو تکیه زدم گیرم این بهارپاییز از پرنده اگر آشیان
برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 23 خرداد 1398 ساعت: 17:40
دل به دریا زدنت گرچه تماشا دارد تو نباشی چه تماشا لب دریا دارد؟بویی از پیرهنت نیز به من بازنگشت این چه تقدیر غریبیست زلیخا دارد؟آب در دیده و آتش به دلم، غیر از من آنچه خوبان همه دارند که یکجا دارد
برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 23 خرداد 1398 ساعت: 17:40
اگر هنوزبعد از گذشت سال هاهر از گاهى دل ات مى گيردو بى آنكه خودت بدانى چرابغضى خفيفحتا براى ثانيه اىراه گلويت را مى بنددبدان كه منهرآنچه بايد به تو مى گفتم راهيچ وقت نشد كه بگويم((بهرنگ قاسمى))http
برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 23 خرداد 1398 ساعت: 17:40
باید آن شبهای مردنیو کمسو راتجربه کرده باشینمِ اندوهبارانِ شرجیخفه در آوایی مرموزآمیخته با بوی تند فقر ما مثل عنکبوتهای بیتجربهی کوچکتارهایی از کلمه میتنیدیمبه دور خودبه دور شببه دور درخت خوش
برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 23 خرداد 1398 ساعت: 17:40